تبلیغات
سکوت...
سکوت...
چهارشنبه 26 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...

و براستی چقد سخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها

و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی

و چه دشوار است گذراندن روزهای تنهاییو بی یاوری در حالی که تظاهر میکنی هیچ چیز برایت اهمیت ندار..

خیلی سخته

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید





نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 26 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست،

 

و دلم بس تنگ است،

 

بی خیالی سپر هر درد است،

 

باز هم می خندم،

 

آنقدر می خندم،

 

که غم از رو برود ...!

 










نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 26 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...

وقتی که دیر رسیدم


 

 و با دیگری دیدمت

 


 فهمیدم که گاهی

 

 هرگز نرسیدن بهتر است

 

 از دیر رسیدن ...!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...
 

 

این روزا با خودم درگیرم!

 

بر سر رفتن و نرفتن،

 

بودن و نبودن!

 

موندن و نموندن ...

 

اگه برم میگی کم آوردی،

 

میگی عشقت دروغ بود،

 

اگه نرم باید شاهد تحقیر شدنم باشم،

 

نه پیش خودت، پیش همه ...

 

پیش همه اونایی که ی روز آرزو داشتن جای من باشن ...!

 

لحظه ای با تو باشن ...

 

.

 

.

 

.

 

عزیزم خودت بگو؛ 

 

برم یا نرم ...؟






نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...

خیلی سخته كسی رو نداشته باشی كه:
بی منت بغلت كنه
بی منت باهاش درد و دل كنی
بی منت براش گریه كنی
بی منت پشتت باشه
بی منت دوست داشته باشه
...بی منت رفیقت باشه
خیلی سخته...
آهای شماها?? كه دارید قدر بدونید




نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : پسر ...

من سکوت خویش را گم کرده ام !

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم !

 

ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم ازتو پر آوازه بود

 تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود.

 

در پناهت برگ وبار من شکفت

تومرابردی به شهریادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها!

 

گم شدم در این هیاهو گم شدم

توکجائی تا بگیری داد من؟

گرسکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من !






نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...

ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﻗﺎﻧﻮﻥ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺍﺳﺖ!


 ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺗﻨﮓ ﺷﻮﺩ..

 

 ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ"ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ..

 

  ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ...

 

 ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ "ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ" ﺑﺮﯾﺰﯼ





نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...


معلمم گفت الف: گفتم او.

 گفت ب: گفتم با او.
گفت پ: گفتم پیش او.
 گفت ج: خواستم بگویم جدایی.
 گفت نگو!




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...
امشب از شبهائیست

که دلم می خواهد

سر خود را بگذارم چندی

روی آن سینه لبریز از درد

تا که آرام شوم

تا فراموش کنم این غم جان افزا را

تا که خاموش شود شاید درد . . .

. . .

تا مگر غصه فردا نخوریم

پر از شور به آینده دنیا نگریم

و به آینده خویش

سپس آزاد و رها

پر گشائیم بسوی هر چیز

. . .

تا شود پرده انکار درید

تا شود هر سخن از عشق و محبت لبریز

. . .

حال

تنها من و تو

پشت این سلسله دیوار بلند

با دلی خسته ، تنی خسته و تنها یک چیز

که به دلهامان هست

نور امید که می گوید باز

می شود از هر دیوار پرید . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : دختر ...

هرچه خواستم بنویسم ز نرگس مستت

دیدم که هنوز

اول سطرم

تا کدامین سطر بنویسم تو  را

تا به کی ؟

ای کاش که من روزه نبودم

دلم سیگار می خواهد

من دگر هیچم . هیچ





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دختر ...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید